بلاگ شخصی

  • ۱۳ مرداد ۱۳۹۵

    اگر فضیلتى در خود سراغ دارند به گفتگو بنشینند

    یادداشت ها

    بسم الله…

    یکماه گذشت.

    کاى کاش دودمانِ این سالِ شوم وَراُفتد. یکماه از سیزدهمین روزِ تیرماهِ تیره ترش گذشته ، و فرزندِ جنابِ کیارستمى مبنى بر از قلم افتادنِ جزئیات درمان تا فوت پدرش صد هشدار میدهد که ؛ میرود تا سهل انگاریدن کیارستمى و امثالش در همهء سطوح ، تبدیل به عادت و مباهات شود. 

    چه خواهیم کرد؟ 

    ایران اقلِّ کم ده سالِ دیگر میشد کیارستمى داشته باشد و به بودش ببالد و صد دریغ که چه آسان بشد او کار ما را مشکل کرد. 

    ما بخاطر کم فرهنگى و سهل انگارى، کیارستمى را برایگان از دست داده ایم. نَقل ِتقدیر نیست. حال از جهتِ عدمِ تدبیرى ساده براى حفظ کیارستمى در بیمارستان ِ جم ، مهرجویی فغان بر مى آورد و هوار مى کشد. و ما البته اهانت را تایید نمیکنیم ، اما احساس او را مى فهمیم و همراهیم. همانطورى که با بهمن کیارستمى و کابوس اش . چرا که درک داریم پیش بینىِ مسامحه و بدبینىِ لاپوشانى، دربارهء جان و مقام ِآن اَبَر پدر ، مانند جذام به جانش افتاده و اینبار دردش طنز و مضحک است.

    نبش قبر؟ آخر این حرف است؟ اینجا کجااست؟

    گیرم اگر فریادِ وا اسفاىِ مهرجویی که ، حسِ عمیقِ دردمندانه اى از فرطِ دانستن ِ فاجعهءِ از دست دادن کیارستمى بوده ، که فقط بر هنرمندان روشن است و بس ، و فقط میتوان گفت سیلابِ حسرتى عظیم بوده ، در لحظه ، به مسیر صحیح خود نرفته باشد. 

    که از طرفى اگر هم اتفاق نمى افتاد این بحث زنده نمیشد. و دستِ کم بر من یکى همیشه پنهان مى ماند که با چه نگاهِ تبعیض گرایی از طرفِ افکارِ برخى پزشکانِ ایرانى روبرو هستیم. ….. اینکه ما سینمایی ها و هنرى ها و دیگر اقشارِ فرهنگىِ جامعه ، مقام و افکارِ امثال کیارستمى را دریابیم و با خود بپنداریم که سهل انگارى ِ گاهاً رایج ، در پزشکى ممکن است از مردم عادى گرفته تا کیارستمى ها را به کام مرگ بکشاند و هیچ کک شان هم نگزد خشم ایجاد مى کند. چرا نمى کند ؟ معلوم است فریاد مى زنیم. اعتراض مى کنیم. گریه مى کنیم. پیگیرى مى کنیم. خشم، همین فرایند است. آدمى را به عکس العمل وامیدارد.بخوانید برخى از همین قماشِ درس خوانده و بالاترهاشان ، در برائت از خود ، علیهِ اعتراضِ ما ، در فضاى مجازىِ مهرجویی و دیگرانمان چه مى نویسند. جز فحش ِناموس و حرف رکیک و لجن نمى بینید. باز این خوب است. جدّى تر هاشان مى گویند زین پس هنرمندان را جراحى نکنیم .ادلّه را باش. دو غاز و نیم بالا مانده.گر چه متعجب نمیشوم و فرقى هم نمی بینم میانِ فحاشىِ یالثارات و افکارِ این یکى ها .هر دو غیر انسانى است. عادت داریم. همین انتظار هم مى رفت. اینبار نه فقط از جامعهء تحصیلکردهء پزشکى، که از تمام جوامع ، در این کشور ، بخاطر آمارِ بسیارِ دروغگویی و خیانت و طلاق و فقرِ همه جانبه و اخبار بد و اختلاس و دزدى و تصادف و جرم و جنایت و فساد ، همه گرفتارِ خشم هستیم و صد البته بیگناه . بنا بر این سرزنشِ واکنش بر همه یکسان است . فقط نکته اینجاست که ، اگر بعد از این کوتاهى و بى حرمتى ، که در حق کیارستمى شده ، عذر خواهى نمیشود ، ما هم خاموش نمیشویم. چون حتى اگر ایشان مورد ِغفلت و اشتباهِ جراح و گروهش در بیمارستان جَم واقع نشده که شده ، پزشکِ مخصوصِ او پس از عمل جراحىِ آقاى کیارستمى آن هم در آن تعطیلاتِ تاریخىِ سیزده روزهءِ منحوسِ فروردین ، به اسم اینکه دیدم کیارستمى جوجه کباب خورده ، حالش خوب است و چه و چه ، حقِ سفر به ویتنام براى استفاده از تعطیلات و آفتاب را نداشته است. مگر به یک دلیل و آن اینکه بدرستى رتبهء هنرى- فرهنگىِ کیارستمى را در جهان نشناسد. مضاف بر اندکى خودخواهى. و هم در ادامه ، قاصر از این استنباط باشد که کیارستمى نیازِ جامعهء خود او نیز بوده است. چرا چون سودى را که ما از آن عالیجناب مى بردیم دیگران هم مى خوردند.طبیعى است که ضرورتِ بودِ کیارستمى بر دیگر مجموعه هاى کشور ، بطور دقیق روشن نباشد. مگر فیلمسازان و منتقدینِ علوم انسانى و شعرا و تجسمى ها. چه تنها آنها مى توانند دربارهء او و افکارش ، شرح و بسط بدهند.

    آخِر کیارستمى چه زحمتى براى بالا بردن نام ایران و ایرانى داشت؟ او یک تنه بدون کمکِ هیچ پشتوانه و حمایت و جریانى ، على رغمِ حسادتها و سنگ اندازى ها ، مسیرهاى فرهنگىِ جهان را پیمود و افزود.

    به قول آن دیگر فیلمسازِمان ؛ ( از شما متشکریم که راه ناهموارِ سینماى جهان را براى ما هموار کردید ) .

    اَیّها الناّس اگر سینماى ایران قرار بود بالاترین داغِ خود را بیند و کوفت کند ، آن همین مرگ و از دست دادن عالیجناب کیارستمى بود. آیا این را آقاى احمدِ میر میدانست ؟ ولله اگر میدانست. و حالا ما از نخبگان و برجستگان پزشکى که از بالا به هموطنان خویش مى نگرند ، مى پرسیم براى حفظ کیارستمى چه کرده اید ؟ بودن کیارستمى و نگهدارى از او وظیفه که بود؟ حتى اگر تمییز دادید که رفتنش از ایران باعث رفتنش میشود چرا مانع نشدید ؟ در این لحظه از تاریخ چه کسى بیش از هر قشر دیگر میتوانست به ما امید و نجات بخشد؟ چه شد ؟ اگر قرار بود فقط یکبار این فرصت را مى داشتید که او را براى ما و جهان نگاه دارید آن فرصت همین یکبار بود.

    فقط که آن کلاهِ سیاهِ مربع و قلمبهء کراوات نمیشود! پس اخلاق چه ؟ انسان چه ؟ ایران چه ؟ آینده چه؟ مردم چه ؟ عشق چه ؟خدا چه!؟ ما از دردِ نبودِ کیارستمى مى گوییم و در عوض ، بجاى دلجویی ، از طرفِ جامعهء پزشکى به فساد و فسق و فجورْ متهم مى شویم . چه تفاوتى است میان ِآنها با یالثارات ؟ یالثارات به سینمایی ها الفاظِ متعفّن گفت و پزشکان هم فاسد و روانى و معتاد نامیدند و صنعتى سنتى کردند و ارشاد و خانه ء سینما هم تماشا.لطفاً بفرمایید از طرف ما به آنها بگویید یا حرمت رفته را ، و یا اینکه آقاى کیارستمى را به ما بازگردانند.و در انتها اگر فضیلتى در خود سراغ دارند، فراهم کرده با سینماى ایران به ادب بنشینند و گفتگو کننده ظاهر شده ، جور بکشند و محنت ما را نیم و کم کنند و حرف دلمان را بشنوند.

    والسلام.

    حامد بهداد

    ۱۳۹۵/۵/۱۳

آخرین اخبار و رویدادها

مطالب بیشتر بلاگ

عضو خبرنامه ما شوید